به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






افسوس که همه این میراث به غارت و چپاول می برند

قاضی شافعی مذهبی درسده پنجم هجری کفش خود را به کفشگری داد تا تعمیرش کند کفشگر او را دفع می داد.وچنان شده بود که کفشگر هروقت قاضی را می دید که برای کفش خود بسویش می رود او کفش در آب می کرد و خیس می نمود و می گفت می خواهم تعمیرش کنم.این چون استمرار یافت روزی که برای کفش نزد کفشگر رفت کفشگر چون دید گفت امروز دیگر تعمیرش می کنم. قاضی آشفته شد و گفت:من کفش را داده ام تعمیر کنی نه اینکه شنا یادش بدهی..

داستان میراث فرهنگی و هزاران بناهایی است که هر سکانبانی با هدف مرمت و حفاظت،احیاء و رونق بخشیدن  به آن  برکرسی می نشیند و تا پایان مدیریت  با شعار شعور مردم و دوستداران را به سخره می گیرند و سپس می روند که نامی و نشانی و حتی ردی از هزاران تخریبی که از خود باقی گذاشته اند هم نمی ماند.روزگارما روزگار دروغ و ریا،شعاربدون شعور،شتاب در ویران کردن و سوزاندن محوطه های باستانی،شتاب در سرقت آثار تاریخی،دزدی و کلاه برداری هایی است که تمامی ندارد.همسین شتاب گرفتن ها به نابودی و مرگ و استهلاک میراث فرهنگی شتابی دیگر داده است.آنچه را که گذشتگان ما مروت و جوانمردی،دلسوزی و عشق ورزیدن،و به عبارت ساده تر،آنچه آنها اخلاق می پنداشتند ما تبدیل به ضد اخلاق کردیم.حارسان میرث از پارسایان روزگار خود عشق ورزی به میراث و تاریخ،هنر و هویت خویش نیک آموخته اند و همین طیف خون و دل ها می خورد تا کسی میراث این سرزمین به غارت و یغما نبرد.

افسوس...که همه این میراث به غارت و چپاول می برند.دیروز نوشتند کاشی های منازل تاریخی تهران به سرقت رفت امروز خواندیم که سراز لوور پاریس درآوردند.دیروز گفتند سارقان به کوبه درهای تاریخی هم رحم نکردند امروز گفتند آنها را به قیمت های گزافی فروخته اند.دیروز نوشتند با پتکی نقش برجسته تنگ قندیل را شکستند و امروز سارق جاهل می گفت می پنداشتم درونش خمره های سکه باشد و ناراحت بود که سکه ای نیافته اما از اینکه میراث ارزشمند ساسانی را نهدم کرده باشد آثار ناراحتی در سیمایش یافت نشد.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است